یک افسانه ایرانی درباره کشف آتش

یک افسانه ایرانی درباره کشف آتش

روزی هوشنگ از شاهان سلسله پیشدادی ایران با لشکر خود به سوی کوه می‌رفت.
ناگهان ماری از میان سنگ‌ها بیرون آمد.
هوشنگ سنگی به سوی مار پرتاب کرد.
آن سنگ به سنگ دیگری برخورد کرد و جرقه زد و بوته‌های اطراف را آتش زد.
آن‌ها نمی‌دانستند اگر آتش خاموش شد چگونه دوباره آن را روشن کنند.
هوشنگ به چند نگهبان دستور داد از آتش مواظبت کنند.
بیرون غار باد و باران آتش را خاموش می‌کرد.
درون غار هم دود آتش غیرقابل‌تحمل بود.
درنتیجه هوشنگ دستور داد مکانی برای نگهداری آتش بسازند.
آن‌ها بعدها به این مکان‌ها “آتشکده” می‌گفتند.
93117

پیشنهادهای دیگر …