لوح ۹ از حماسه گیل‌گمش

داستان گیل‌گمش

گیل‌گمش بعد از مرگ انکیدو تصمیم می‌گیرد راز جاودانگی را بیابد.
او تصمیم می‌گیرد به ملاقات “اوته نه پیشتیم” برود.
“اوته نه پیشتیم” تنها انسانی است که توانسته به جاودانگی برسد.
گیل‌گمش به دو کوه می‌رسد.
این دو کوه محل گذر خورشید هستند.
دو نگهبان کوه که مانند عقرب هستند، راه را به او نشان می‌دهند.
او وارد تاریکی می‌شود.
گیل‌گمش در آن سوی تاریکی باغی می‌بیند که برگ‌های آن از سنگ لاجورد و میوه‌های آن از عقیق است.
93181

پیشنهادهای دیگر …